مشروطۀ ایران را هر دم از نو باید شناخت!

  • پرینت
.



(در سالگردِ مشروطهٔ ایران، چهاردهمِ مردادماه!)

کم نبوده و نیستند آنانی که بدین فکر افتاده‌اند تا به مشروطۀ ایران هویت نو و جدیدی بدهند و به خیال خودشان آن را از کهنگی و زنگ‌زدگی بدر آورند. آن‌ها در این تصورند که مشروطه نتوانسته خود را مطابق بازمان و نیاز بشر امروز ایرانی متحول نماید و هنوز که هنوز است اصول و موازین خود را از سده‌های قبل به عاریه می‌گیرد و چقدر هم اصرار دارند برای مشروطه تعابیر و تفاسیر نوئی ارائه بدهند. پرواضح است که انسانِ آزاده، نمی‌تواند جلوی ابراز عقیدۀ دیگران را بگیرد و مانع گفته‌ها و اظهارنظرهای آنان شود و در ثانی طبعاً و بنا بر ذات و جوهره‌اش، مشروطۀ ایران اظهار عقیده و تبیین مسائل را همیشه لازمۀ بقاء و دوامِ خود دانسته و می‌داند و از تازگی و نو شدن هیچ هراسی نداشته و ندارد.

بحث و گفتگو همیشه بوده و هست و آنانی که در پی مشروطۀ راستین بوده و هستند را نمی‌تواند از این مقوله منع نمود و یا ترساند چرا؟! چون اگر غیرازاین باشد مشروطه آنان را از خود طرد خواهد کرد. ولی آن‌هایی که دانسته و یا ندانسته جامۀ به‌اصطلاح منتقد به خود می‌پوشند ولیکن کیان مشروطۀ ایران را به خطر می‌اندازند حسابشان جداست. قابل‌قبول نبوده و نیست که دم از مشروطه بزنیم ولی با بُلدزر فکری‌مان بنای مشروطه را بکوبیم و از بین ببریم. این کار شدنی نیست، همچنان که تابه‌حال هم نشده است. مشروطۀ ایران خوشبختانه خودش خویشتن را بیش از من و شما دوست دارد و عاشق هیچ‌کدام ما الا خودش نیست و خیلی خوب از خودش مواظبت کرده و قوام و دوامِ خویش را همیشه مستدام داشته و می‌دارد. کسی حق ندارد مشروطۀ ایران را خار و کوچک کند! این مشروطه بزرگ‌تر، وسیع‌تر، بالاتر و والاتر از این تعابیر و تفاصیلی است که اینجاوآنجا بر زبان رانده می‌شوند. مشروطۀ ایران را نمی‌تواند فقط و فقط در صفت و عنوانِ خاصی خلاصه نمود و آن را صرفاً با همان تیتر صدا زد و نام برد. یک صفتِ پیشنهادی هرقدر هم پسندیده باشد هیچ‌وقت قادر نبوده و نیست که وسعت و بزرگی مشروطه را تعریف نماید و هستند صفات بی‌شمار دیگری که جایشان در کنار صفتِ مزبور خالی است و نبود آنان در کنار مشروطۀ ایران، به این عزیز بزرگوار صدمه خواهد زد که هرگز آن روز نخواهد آمد زیرا که پادزهر نجات و بقاء مشروطه در نام خودش نهفته است و پویائیش آن را از هر گزندی مصون می‌دارد.

گستردگی مشروطه آن‌چنان است که لحظه‌به‌لحظه و هر آن بر وسعتش افزوده می‌شود چرا؟! چون عنصر و ژن پویندگی، خلاقیت و به‌ویژه تکامل، از روز نخست در وجودش کاشته شده و منزل گرفته است و از آن جداشدنی نیست بلکه مدام در تازه و تازه‌تر کردن مقولۀ مشروطیت و محتوای آن کوشا و فعال است و اگر بعضی‌ها به‌تازگی پی به پویندگی مشروطۀ ایران برده‌اند تقصیر از خودشان است و مشروطه گناهی از بابتِ این عقب‌ماندگی‌شان ندارد. این عده هنوز که هنوز است مشروطه را نشناخته‌اند و به همیشه نو و تازه بودن و بسان بهاران، شکوفایی آن اعتقاد پیدا نکرده‌اند. آنان مشروطۀ ایران را دست‌کم گرفته‌اند! شاید هم اصلاً به‌طور عمد این کار را می‌کنند تا آن را به قید کشیده و مهار کنند وگرنه این‌همه اصرار و پافشاری نمودن بر اصول و موازینِ اساسی که پیشاپیش و از سال‌ها قبل در منشور و دیگر اسنادِ رسمی وارثِ برحقش، یعنی حزبِ مشروطه ایران و آثار کم‌نظیر رایزنِ فقیدِ آن، به‌صراحت و به برجستگی هرچه‌تمام‌تر قید گردیده‌اند، هیچ دلیلی نداشت. صراحتاً عرض می‌کنم! اگر برفرض محال موفق به این کار شوند و مشروطه را به بند بکشند باید این حقیقت همیشه در جلو چشمانشان باشد، مشروطه‌ای که روح و روانِ ملت ایران را به همراه و در وجود خود دارد همیشه زنده است و پوینده؛ دیر یا زود خود را از هر قیدوبندی آزاد خواهد کرد و احدی جلودارش نیست. بسیار زیرکان سیاست و طراران این معانی در طول تاریخ ایران و جهان قصدِ تعرض به مشروطۀ ایران را داشته‌اند و خواسته‌اند آن را به غل و زنجیر کشند اما هر بار پشیمان‌تر از دفعۀ قبل گشته‌اند، چون این موجود بقایش در آزاد بودنش است. همه بر حذر باشند از چنین اقدامی چون به بند کشیدن مشروطه محال است! هرچه و هر کس خودش را در برابر خواستِ آن قرار دهد خواهی‌نخواهی خویشتن را نابود کرده است. چه بزرگ‌مردان دنیای سیاست که در مقابل مشروطۀ ایران سر تسلیم و تعظیم فرود نیاورده باشند. مشروطه حتی شاهان مخالفِ خویش را از تخت میآور پایین تا خود را بر تخت بنشاند. آری اینست مشروطه! حالا بازبگویند مشروطه یعنی فقط طرفدار پادشاه بودن! آیا باز به قدرت و بالندگی مشروطه می‌توان شک داشت؟! اگر کسی از این بابت هنوز شک دارد احدی جلودارش نیست می‌تواند شانس خود را در مقابل مشروطۀ ایران امتحان کند و مزۀ انتقام او را بچشد. آری! مشروطۀ ایران را هر دم از نوع باید شناخت!

هر سیاستمداری که به همراه و همگامِ مشروطه بوده شانس جاودان ماندن را داشته و دارد اما اگر همراه و همقدم او نبوده و احیاناً برعلیه مشروطه اقدام نموده و می‌نماید نهایتاً جزو منفورترین و مطرودترین سیاستمداران روزگار خود شده و می‌شود. آنانی که عمری را در راستای مشروطۀ ایران قدم برداشته و کوشا بوده‌اند اگر بخواهند از این مسیر راه خود را کج کنند باید این اطمینان را به خود بدهند که خیلی زود دچار غضب و انتقام مشروطۀ خالی از گذشت گردیده و تمامی افتخاراتِ قبلی خود را فی‌الفور و برای ابد از دست می‌دهند و در فراموشی مرگباری بسر خواهند برد! و نهایتاً به‌جز ننگ و نفرین چیز دیگری نصیبشان نخواهد شد. مشروطۀ ایران آنانی را که در راستای اهدافش نباشند و با آن در تضاد هستند قبل از آنکه آن‌ها مشروطه را ترک کنند این مشروطه است که آنان را خیلی پیش‌ازاین‌ها تنها گذاشته است!

بارها ادعاشده است؛ مشروطهٔ ایران کی و چگونه برای مثال، حقوق بشر مندرج در منشور سازمان ملل متحد را لحاظ نموده و آن را محترم می‌شمارد؟! و در پی آن استدلال می‌شود که حزب مشروطه ایران می‌بایست تمهیداتی را فراهم آورد و در مرام و اهدافِ خویش تجدیدنظر کرده این نقیصه را برطرف کند. این حضرات چقدر غافلند و نمی‌دانند که مشروطۀ ایران نه‌فقط حقوق بشر بلکه تمامی قراردادها، مقاوله نامه‌ها، تعهدنامه‌ها، مقررات و موازین بین‌المللی و انسانی که الآن موجود هستند و یا بعدها به وجود می‌آیند را نتنها به رسمیت می‌شناسد و می‌پذیرد بلکه بر آن‌ها پای می‌فشارد و بر اجرایشان اصرار می‌ورزد. پس چرا همۀ این‌ها را ازجمله اهداف برای حزب مشروطه ردیف نمی‌کنید آیا این‌ها کمتر از مواردِ پیشنهادی شما ارزش‌دارند؟! مشروطۀ ایران برای آدمیان به وجود آمده است و شرط را مطابقت قوانین و مقررات با خواست و نیکبختی جامعۀ انسانی قرار داده است وگرنه چه مرضی داشت تا با جباران و خودکامگان همیشۀ تاریخ درنبرد باشد؟! ملاکِ قوام و بقاء مشروطه چیزی سوای پایدار و برقرار بودن قوانین حسنۀ انسانی نیست و هر آئینه که این موازین و حقوق زیر پا گذاشته شوند همان عنصر پویندگی و ژن دگردیسی و تجدد آفرینی مشروطه قد علم کرده و قبل از دیگران خود او در مقابل تعدی و تجاوز به حقوق انسانی سینه سپر کرده و جان‌ها فدا نموده و می‌نماید. آری، آری! مشروطۀ ایران را هر دم از نوع باید شناخت!

اغلبِ ایرانیان و چه‌بسا اکثریتِ آنان هر وقت سخنی، حرفی و یا خبری در موردِ مشروطه و مشروطیت می‌شنوند و یا می‌خوانند بی‌درنگ دل‌هایشان از امید و آرزوهای بس خوب و شیرین لبریز می‌شود و بی‌اختیار یاد و خاطرهٔ سرداران، سالاران، قهرمانان، شاهان و بزرگانِ ملی خود در جای، جائ وطنِ عزیزشان ایران زنده شده و حیات دوباره و چندباره می‌یابد و اشکِ شادی و بعضاً حسرت در دیده‌هایشان حلقه می‌زند و روحشان را جلاء می‌بخشد. چه تحفه و هدیه‌ای از این بالاتر و پرارزش‌تر که مردمِ یک مملکت را شاد و خرسند نگهداشت و به خواست‌ها و مطالباتِ آنان جامهٔ عمل پوشاند و چیزی را که در آرزویش بوده و هستند خالصانه و با احترام تقدیمِ آنان نمود؟! ملتِ شریفِ ایران بیش از یک صدسال است که در آرزوئ مشروطیت و مشروطه‌خواهی به‌تمام‌معنا می‌سوزد و می‌سازد و چنانچه افرادی، گروهی، سازمانی و یا حزبی بتواند به این آرزوی دیرینهٔ مردمِ ایران جامهٔ عمل بپوشاند و اهداف و آمالِ ملت را ازجمله اهدافِ خود قرار دهد، بدونِ تردید آن سازمان و یا حزب بر چشمان مردمِ ایران جای خواهد داشت و قلبشان را تسخیر کرده بر آن‌ها حکومت خواهد کرد. درست بهمان گونه‌ای که بزرگانِ مشروطهٔ ایران همانند ستارخان، باقر خان، رضاشاه کبیر، شاهنشاه آریامهر، داریوش همایون و دیگر مشاهیر مشروطیت، همیشه در قلبِ ملتِ خوبِ ایران جائ داشته و دارند. این بزرگان تاریخ با خدمات و اقداماتِ ماندگار و جاویدانِ خود عملاً ثابت نمودند هر آئینه که ایرانئ پاک‌طینت و پاک‌سرشت به هر آنچه از ارزشهائ والایی خویش پی برده و آگاهی یافته و بدان‌ها عمل نموده، میهنِ عزیزش را در سایهٔ آن‌ها بدل به بهشت کرده است.

ای آنانی که شما نیز همانند مشروطۀ ایران و پیروانِ آن، باوفا هستید و دلتان برای این آرمان و این هدف می‌تپد و در این روزهای سرنوشت‌ساز قلبتان به خاطرش بدرد آمده است! و ای آنانی که تاریخ و گذشته مشروطه را با ذره‌ذرۀ وجودتان خوانده و لمس کرده‌اید آیا جای سکوت است؟! آیا نباید فریاد و فغان برآورد، مشروطه والامقام است او را از تخت نمی‌شود پایین کشید چون به‌حق بر آن نشسته است و جایش آنجاست؟! ما بر آن ظلم کرده و حقش را ارزش گرفته بودیم. هیهات! بار دیگر آن را از تخت پائین نکشید! و بگذارید مشروطۀ ایران کار خود را به انجام برساند و نهایتاً او بر ما حکومت کند و نه ما بر آن!